نظریهی Krumboltz: رویدادهای تصادفی اجتنابناپذیرند؛ پنج مهارت برای بهرهبرداری از آنها. همراه با تمرینهای کاربردی برای مسیر شغلی.
فهرست این درس
یک لحظه به مسیرِ کاریات نگاه کن. آن اتفاقهای مهم، شغلی که گرفتی، آدمی که تو را به یک فرصت وصل کرد، واقعاً چندتاشان را دقیق از قبل برنامهریزی کرده بودی؟
اگر مثلِ بیشترِ آدمها باشی، جواب «کم» است. خیلی از بهترین اتفاقها سرِ راه و تصادفی آمدند. پس سؤال این است: اگر اینقدر از مسیرمان را تصادف میسازد، چرا اینقدر خودمان را عذاب میدهیم که «باید همین حالا نقشهی کاملِ آیندهام را بدانم»؟
چرا این بهدردت میخورد
روانشناسی به اسمِ جان کرومبولتز (Krumboltz) روی همین کار کرد و یک فشارِ سنگین را از دوشِ آدم برداشت: لازم نیست همهچیز را از قبل بدانی. حتی بدتر، اگر زیادی به یک نقشهی خشک بچسبی، ممکن است فرصتهای خوبی را که سرِ راهت سبز میشوند نبینی.
اسمِ ایدهاش را گذاشت «خوشایندِ برنامهریزیشده» (Planned Happenstance): تصادفها را نمیشود پیشبینی کرد، ولی میشود خودت را جوری ساخت که شانسِ اتفاقهای خوب بیشتر شود و وقتی آمدند، آمادهی استفادهازشان باشی.
بلاتکلیفی همیشه بد نیست
یاد گرفتهایم «نمیدانم دقیقاً چه میخواهم» یک عیب است. کرومبولتز میگوید لزوماً نه. همان حالت را میشود گشادهذهنی دید: هنوز در حالِ کشفکردنی و درت به روی فرصتهای تازه باز است.
و این یعنی منتظرِ شانس نشستن؟ دقیقاً برعکس. یعنی فعالانه بروی، امتحان کنی، آدمِ تازه ببینی، چیزِ تازه یاد بگیری، چون هر کدام، یک تصادفِ خوبِ تازه میسازد.
آدمی که بیرون میرود، میپرسد و امتحان میکند، بیشتر از آدمی که در خانه منتظر است «شانس» میآورد.
سه اتفاقِ خوبِ مهمِ کاریات را که برنامهریزیشان نکرده بودی بنویس. کنارِ هرکدام بنویس آن موقع کجا بودی و چه میکردی که آن اتفاق افتاد.
دنبالِ الگو بگرد. معمولاً تصادفهای خوب وقتی میآیند که آدم در حالِ حرکت است، نه ساکن.
پنج عادتی که شانس میآورند
کرومبولتز و همکارانش (۱۹۹۹) پنج خصلت را پیدا کردند که در آدمهایی که از تصادفها فرصت میسازند مشترک است. هیچکدام مادرزادی نیست؛ همه را میشود تمرین کرد:
- کنجکاوی، رفتن سراغِ چیزهای تازه و پرسیدن.
- پایداری، جانزدن با اولین مانع.
- انعطاف، حاضربودن برای عوضکردنِ نظر و مسیر.
- خوشبینی، شدنیدیدنِ فرصتِ تازه.
- خطرپذیری، قدمبرداشتن گاهی بیتضمینِ نتیجه.
از این پنج، صادقانه کدام در تو ضعیفتر است؟ فقط یکی را انتخاب کن و این هفته یک کارِ کوچک برای تقویتش بکن.
مثلاً اگر «کنجکاوی» را انتخاب کردی: با یک نفر که کارش برایت جالب است یک قهوه بخور و فقط ازش سؤال بپرس. همین.
جمعبندی
برنامه داشتن خوب است، ولی قرار نیست زندگی را در یک نقشهی خشک حبس کنی. بهجای انتظار برای کاملشدنِ نقشه، بیرون برو، حرکت کن، و خودت را جلوی اتفاقهای خوب قرار بده. آنوقت «شانس» بیشتر سراغت میآید.
- بیشترِ اتفاقهای مهمِ شغلی برنامهریزینشدهاند، و این عادی است.
- بلاتکلیفی میتواند «گشادهذهنی» باشد، نه عیب.
- پنج عادتِ شانسآور: کنجکاوی، پایداری، انعطاف، خوشبینی، خطرپذیری.
- تصادف را نمیسازی، ولی با حرکت بیشتر سرِ راهش میایستی.
این هفته یک کارِ کوچک بکن که از روالِ همیشگیات بیرون است و نتیجهی تضمینشدهای ندارد: یک پیام به آدمی که دوست داری ازش یاد بگیری، یا شرکت در یک رویداد. بعد یادداشت کن چه دری، هرچند کوچک، برایت باز شد.
اگر خواستی بیشتر بخوانی
این ایدهها از کارهای کرومبولتز میآید؛ مقالهی «خوشایندِ برنامهریزیشده» (Mitchell, Levin & Krumboltz, ۱۹۹۹) و گسترشِ بعدیِ آن (Krumboltz, ۲۰۰۹) نقطهی شروعِ خوبیاند.
یادداشت شخصی و خودسنجیاختیاری؛ فقط روی همین دستگاه ذخیره میشه
فقط با تأیید خودت، این درس کاملشده ثبت میشه.