بازگشت به مسیر طراحی مسیر شغلی
فصل ۴ · تصمیم بگیردرس ۲۴ از ۵۹

محدودسازی و مصالحه: نظریه‌ی گاتفردسون

چگونه از کودکی گزینه‌های شغلی را بر پایه‌ی جنسیت و منزلت محدود می‌کنیم و هنگام ناچاری مصالحه می‌کنیم. همراه با تمرین‌های کاربردی برای مسیر شغلی.

۴ دقیقه مطالعهدرس ۴ از ۷ این فصلانتشار
بعد از این درس

چگونه از کودکی گزینه‌های شغلی را بر پایه‌ی جنسیت و منزلت محدود می‌کنیم و هنگام ناچاری مصالحه می‌کنیم. همراه با تمرین‌های کاربردی برای مسیر شغلی.

فهرست این درس

خیلی از تصمیم‌های شغلیِ ما، نه در بزرگ‌سالی، بلکه در کودکی شکل گرفته‌اند، اغلب بی‌آن‌که بدانیم. تا وقتی به سنِ انتخاب می‌رسیم، کلی گزینه را پیشاپیش و ناخودآگاه از فهرستمان خط زده‌ایم.

نظریه‌ی «محدودسازی و مصالحه»ی لیندا گاتفردسون این فرآیندِ پنهان را رو می‌کند و نشان می‌دهد چرا گزینه‌های شغلیِ ما اغلب خیلی محدودتر از چیزی است که واقعاً برایمان ممکن است.

چرا این به‌دردت می‌خورد

این نظریه یک حقیقتِ ناراحت ولی رهایی‌بخش را آشکار می‌کند: خیلی از «نمی‌توانم»‌ها و «این برای من نیست»‌های ما، نتیجه‌ی تحلیلِ آگاهانه نیستند؛ فیلترهایی‌اند که در کودکی، بر پایه‌ی کلیشه‌های جنسیتی و طبقاتی، شکل گرفته‌اند.

آگاهی از این فرآیند به تو اجازه می‌دهد گزینه‌هایی را که زود و ناعادلانه حذف کرده‌ای، دوباره بازبینی کنی.

دو فرآیندِ پنهان

  • محدودسازی: حذفِ تدریجیِ گزینه‌ها که از کودکی شروع می‌شود. کودک کم‌کم یک «نقشه‌ی ذهنی از مشاغل» می‌سازد و هر چه را با تصویرِ خود از «منِ قابلِ‌قبول» جور نبیند، کنار می‌گذارد.
  • مصالحه: وقتی با محدودیتِ واقعی (نبودِ فرصت یا منابع) روبه‌رو می‌شویم، از بعضی ترجیحاتمان کوتاه می‌آییم.

جالب این‌که در این نقشه‌ی ذهنی، اول چیزهایی مثلِ «این شغل زنانه است یا مردانه» و «منزلتش چقدر است» فیلتر می‌شوند، و علاقه‌ی واقعی، دیرتر و گاهی دیرهنگام به حساب می‌آید.

بعضی از درهایی که فکر می‌کنیم «بسته‌اند»، در واقع خودمان در کودکی بسته‌ایم، و حالا، به‌عنوانِ یک بزرگ‌سال، حق داریم دوباره بازشان کنیم.

تمرین: کدام درها را زود بستی؟

یک شغل یا مسیر را به یاد بیاور که در نوجوانی دوستش داشتی ولی زود کنارش گذاشتی. چرا کنارش گذاشتی؟

صادقانه بپرس: دلیلش یک محدودیتِ واقعی بود، یا یک باورِ کلیشه‌ای («این برای آدمی مثلِ من نیست»)؟ شاید یکی از این درها هنوز قابلِ بازکردن باشد.

مصالحه‌ی آگاهانه، نه ناخودآگاه

مصالحه همیشه بد نیست؛ گاهی لازم است. مشکل وقتی است که مصالحه را ناخودآگاه انجام دهیم و اول از همه، از علاقه‌ی واقعی‌مان کوتاه بیاییم و منزلت و کلیشه را نگه داریم.

گاتفردسون می‌گوید ترتیبِ سالمِ مصالحه باید برعکس باشد: تا جای ممکن علاقه‌ی واقعی را نگه دار، و اگر مجبور به کوتاه‌آمدن شدی، آگاهانه و با ترتیبِ درست این کار را بکن.

تمرین: ترتیبِ مصالحه‌ی تو

اگر مجبور بودی بینِ سه چیز یکی را فدا کنی، علاقه، منزلت، یا تأییدِ دیگران، کدام را آخر از همه نگه می‌داری؟

این تمرین نشان می‌دهد ناخودآگاه چه چیزی را اول قربانی می‌کنی؛ و آیا این همان ترتیبی است که واقعاً می‌خواهی؟

جمع‌بندی

بخشی از قفسِ گزینه‌های ما را خودمان در کودکی ساخته‌ایم. خبرِ خوب این است که حالا، با آگاهی، می‌توانیم بعضی میله‌ها را برداریم و گزینه‌هایی را که ناعادلانه حذف کرده بودیم دوباره ببینیم.

اگر فقط چند چیز از این درس بماند:
  • حذفِ گزینه‌ها (محدودسازی) از کودکی و ناخودآگاه شروع می‌شود.
  • کلیشه‌ی جنسیتی و منزلت، زودتر از علاقه‌ی واقعی فیلتر می‌شوند.
  • به‌عنوانِ بزرگ‌سال می‌توانی درهای زودبسته را دوباره باز کنی.
  • اگر مصالحه لازم شد، آگاهانه و با ترتیبِ درست انجامش بده.
چالشِ این هفته

این هفته یک گزینه‌ی شغلی که زود «حذفش کرده‌ای» را فقط ۱۵ دقیقه بازبینی کن: کمی درباره‌اش بخوان یا با کسی حرف بزن. ببین آیا دلیلِ حذفش هنوز معتبر است.

اگر خواستی بیشتر بخوانی

برای عمیق‌تر شدن، نظریه‌ی محدودسازی و مصالحه‌ی لیندا گاتفردسون (Gottfredson) نقطه‌ی شروعِ اصلی است، به‌ویژه برای فهمِ نابرابریِ جنسیتی و طبقاتی در انتخاب.

یادداشت شخصی و خودسنجیاختیاری؛ فقط روی همین دستگاه ذخیره می‌شه
درس رو تموم کردی؟

فقط با تأیید خودت، این درس کامل‌شده ثبت می‌شه.