تمایز دقیق میان job، occupation و career و چرایی اهمیت این تمایز برای طراحی آگاهانهی آیندهی حرفهای. همراه با تمرینهای کاربردی برای مسیر شغلی.
فهرست این درس
فرض کن دو نفر کنارِ هم نشستهاند. یکی میگوید «دنبالِ یک کارِ تازهام». آن یکی میگوید «نمیدانم مسیرِ شغلیام را چطور بسازم». از بیرون شبیهِ هم به نظر میرسند، اما این دو نفر اصلاً یک مسئله ندارند، و اگر اشتباهیشان بگیریم، راهحلِ غلط میدهیم.
ما در حرفزدنِ روزمره «کار»، «شغل» و «مسیرِ شغلی» را بهجای هم به کار میبریم. ولی اینها سه چیزِ متفاوتاند، و قاتیکردنشان ریشهی خیلی از سردرگمیهاست.
چرا این بهدردت میخورد
بیشترِ گیجیهای شغلی از یک خطای ساده میآید: آدم یک مسئلهی بلندمدت و هویتی را با ابزارِ یک مسئلهی کوتاهمدت و موقعیتی حل میکند.
مثلاً کسی که حس میکند کارش بیمعنی شده، فقط شغلش را عوض میکند. چند ماه بعد همان حسِ بیمعنایی برمیگردد، چون مسئلهی واقعی در سطحِ شغل نبود، در سطحِ مسیر و معنا بود. وقتی بدانی داری دربارهی کدام لایه حرف میزنی، میتوانی مسئله را در جای درستش حل کنی. و تعریفِ درستِ مسئله، نصفِ راهحل است.
چهار کلمه که قاتیشان میکنیم
بیا ساده از هم جداشان کنیم:
- کار (Work): هر فعالیتِ هدفمند که ارزشی میسازد. لازم نیست پول بدهد، نگهداری از یک بچه یا کارِ داوطلبانه هم کار است. گستردهترین کلمه.
- شغل (Job): یک موقعیتِ مشخص نزدِ یک کارفرمای معین، با وظیفه و حقوقِ معین. یک واحدِ مشخص و موقتی؛ یک نفر در طولِ عمرش میتواند دهها شغل داشته باشد.
- حرفه (Occupation): دستهای از شغلهای همخانواده که مهارتهای مشابه میخواهند، مثل «پرستاری» یا «حسابداری». از شغل پایدارتر است.
- مسیرِ شغلی (Career): کلِ توالیِ تجربههای کاریِ تو در طولِ زندگی، بهعلاوهی معنایی که خودت به آن میدهی.
سادهاش این است: شغل چیزی است که داری؛ حرفه چیزی است که از بیرون هستی؛ و مسیرِ شغلی، روایتی است که خودت از پیوندِ اینها در طولِ زمان میسازی.
یک کاغذ بردار و برای خودت این چهار را جدا بنویس: یک «کار»ی که میکنی ولی پول نمیگیری، «شغل»ِ فعلیات، «حرفه»ای که در آن جا میگیری، و در یک جمله، «مسیرِ شغلیات» تا اینجا چه داستانی بوده.
کدام لایه برایت روشنتر بود و کدام مبهمتر؟ همان لایهی مبهم، معمولاً همانجایی است که سؤالِ اصلیات آنجاست.
مسیر شغلی فقط زنجیرهی شغلها نیست
دانلد سوپر (Donald Super) خیلی سال پیش نشان داد که مسیرِ شغلی یک ردیفِ شغل پشتِ سرِ هم نیست؛ بلکه کمکم همان «تصویری که از خودت داری» را در دنیای واقعی اجرا میکنی (Super, ۱۹۸۰). یعنی شغلهایی را انتخاب میکنی که بگذارند همان آدمی باشی که فکر میکنی هستی.
سوپر یک نکتهی دیگر هم گفت که خیال آدم را راحت میکند: کار، تنها نقشِ زندگیات نیست. تو همزمان فرزندی، دوستی، شاید پدر یا مادری، و شهروندی. مسیرِ شغلی فقط یکی از این نقشهاست که با بقیه در رفتوآمد است. بعدتر، ساویکاس (Savickas, ۲۰۰۵) روی همان «معنا و روایت» تأکید کرد: مسیرِ شغلی داستانی است که خودت فعالانه میسازی و تعریف میکنی، نه چیزی که فقط برایت اتفاق میافتد.
یک نارضایتیِ کاری که این روزها داری را در نظر بگیر. از خودت بپرس: این مشکلِ همین «شغل» است (محیط، رئیس، حقوق)، یا مشکلِ «مسیر و معنا» است (که با عوضکردنِ شغل هم حل نمیشود)؟
جوابت تعیین میکند که باید رزومه بفرستی، یا باید بنشینی و دربارهی مسیرت فکر کنی. این دو، کارِ کاملاً متفاوتی است.
جمعبندی
این تفکیک، خشک و تعریفی به نظر میرسد، اما کاربردیترین چیزِ این مسیر است. وقتی بدانی مسئلهات در کدام لایه است، دیگر برای دردِ مسیر، مسکّنِ شغل نمیخوری.
- کار، شغل، حرفه و مسیرِ شغلی چهار چیزِ متفاوتاند، نه مترادف.
- شغل را داری، حرفه هستی، و مسیرِ شغلی را روایت میکنی.
- خیلی از نارضایتیها چون در لایهی اشتباه حل میشوند، برمیگردند.
- مسیرِ شغلی، اجرای تدریجیِ تصویری است که از خودت داری.
این هفته یکبار که خواستی دربارهی کارت تصمیم بگیری یا گله کنی، اول از خودت بپرس «این دربارهی شغلم است یا مسیرم؟». همین یک سؤالِ کوچک، قبل از هر تصمیم، میتواند جلوی یک تصمیمِ عجولانه را بگیرد.
اگر خواستی بیشتر بخوانی
اگر دوست داشتی عمیقتر بروی، نظریهی «گسترهی زندگی، فضای زندگی»ِ دانلد سوپر (Super, ۱۹۸۰) و نگاهِ روایی به مسیرِ شغلی از مارک ساویکاس (Savickas, ۲۰۰۵) نقطهی شروعِ خوبیاند.
یادداشت شخصی و خودسنجیاختیاری؛ فقط روی همین دستگاه ذخیره میشه
فقط با تأیید خودت، این درس کاملشده ثبت میشه.