بازگشت به مسیر طراحی مسیر شغلی
فصل ۴ · تصمیم بگیردرس ۲۲ از ۵۹

خودکارآمدی و تصمیم‌گیری: نگاه SCCT

نقش خودکارآمدی، انتظارات پیامد و اهداف در شکل‌گیریِ علاقه و انتخاب شغلی بر پایه‌ی نظریه‌ی شناختی-اجتماعی. راهنمایی روشن و کاربردی برای مسیر شغلی.

۴ دقیقه مطالعهدرس ۲ از ۷ این فصلانتشار
بعد از این درس

نقش خودکارآمدی، انتظارات پیامد و اهداف در شکل‌گیریِ علاقه و انتخاب شغلی بر پایه‌ی نظریه‌ی شناختی-اجتماعی. راهنمایی روشن و کاربردی برای مسیر شغلی.

فهرست این درس

چرا دو نفر با توانایی‌های یکسان، انتخاب‌های شغلیِ کاملاً متفاوتی می‌کنند؟ چرا یکی با وجودِ استعدادِ ریاضی از رشته‌های فنی دوری می‌کند، ولی دیگری با استعدادِ کمتر با اشتیاق واردش می‌شود؟

نظریه‌ی شناختی-اجتماعیِ مسیرِ شغلی (SCCT) جوابِ عمیقی دارد: آنچه انتخابت را شکل می‌دهد، فقط توانایی‌های واقعی‌ات نیست؛ باورِ تو به توانایی‌هایت است.

چرا این به‌دردت می‌خورد

اگر باورِ ما به توانایی‌مان (نه فقط خودِ توانایی) انتخاب‌هایمان را شکل دهد، یک پیامدِ مهم پیدا می‌شود: خیلی از ما به‌خاطرِ باورِ پایین به خود، نه نبودِ استعداد، درِ فرصت‌ها را به روی خودمان می‌بندیم.

این به‌ویژه برای کسانی که الگوی موفقِ کم‌تری دیده‌اند شایع است. فهمِ SCCT کمک می‌کند تشخیص بدهی کِی یک «نمی‌توانم» در واقع یک «باور دارم که نمی‌توانم» است، و خبرِ خوب این‌که باور، برخلافِ استعداد، نظام‌مند قابلِ‌تقویت است.

سه تکه‌ی به‌هم‌پیوسته

  • خودکارآمدی: باورِ تو به این‌که می‌توانی یک کار را موفق انجام دهی. («آیا می‌توانم؟»)
  • انتظارِ پیامد: باورِ تو به نتیجه‌ی آن کار. («اگر بکنم، چه می‌شود؟»)
  • هدف: تصمیمِ تو برای واردشدن به یک کار یا رسیدن به یک نتیجه.

این سه زنجیروار به هم وصل‌اند: خودکارآمدی و انتظارِ پیامد، علایقت را شکل می‌دهند، علایق به هدف تبدیل می‌شوند، و هدف به عمل. پس اگر باورت پایین باشد، اصلاً ممکن است علاقه‌ات هم شکل نگیرد، چون ذهن به چیزی که «محال» می‌بیند، علاقه‌مند نمی‌شود.

گاهی ما به چیزی علاقه نداریم، نه چون واقعاً دوستش نداریم، بلکه چون از قبل باور کرده‌ایم که از پسش برنمی‌آییم.

تمرین: «نمی‌توانم» یا «باور دارم نمی‌توانم»؟

یک مسیر یا مهارتی که به خودت گفته‌ای «مالِ من نیست» را بنویس. صادقانه بپرس: این یک واقعیتِ سنجیده است، یا فقط یک باور که هیچ‌وقت جدی امتحانش نکرده‌ام؟

اگر دومی بود، یک آزمونِ کوچکِ واقعی برایش طراحی کن. شاید باورت از واقعیت عقب‌تر باشد.

خودکارآمدی را چطور می‌سازی

خبرِ خوبِ SCCT این است که خودکارآمدی ساختنی است، و مهم‌ترین منبعش تجربه‌ی موفقیتِ واقعی است؛ حتی موفقیت‌های کوچک. منابعِ دیگر هم کمک می‌کنند: دیدنِ آدم‌هایی شبیهِ خودت که موفق شده‌اند، تشویقِ آدم‌های قابلِ‌اعتماد، و مدیریتِ حالِ بدنی‌ات (اضطراب را با باورِ پایین اشتباه نگیر).

پس راهِ ساختنِ باور، حرف‌زدن با خود نیست؛ کارِ کوچکِ موفق است. هر برد، حتی کوچک، یک آجر به دیوارِ باورت اضافه می‌کند.

تمرین: یک پله‌ی کوچک

مهارتی که خودکارآمدی‌ات در آن پایین است را انتخاب کن. آن را به یک گامِ آن‌قدر کوچک بشکن که تقریباً مطمئن باشی از پسش برمی‌آیی.

همین هفته انجامش بده. بعد یک گامِ کمی بزرگ‌تر. باور، از همین برُدهای کوچکِ پشتِ سرِ هم ساخته می‌شود، نه از یک جهشِ بزرگ.

جمع‌بندی

خیلی از درهایی که فکر می‌کنیم به رویمان بسته‌اند، با یک باورِ پایین بسته شده‌اند، نه با نبودِ توانایی. و باور، برخلافِ استعداد، با تجربه‌ی موفقیتِ کوچک و پیوسته ساختنی است.

اگر فقط چند چیز از این درس بماند:
  • انتخاب‌هایت را باور به توانایی شکل می‌دهد، نه فقط خودِ توانایی.
  • سه تکه: خودکارآمدی، انتظارِ پیامد، و هدف.
  • گاهی بی‌علاقگی، در واقع «باور دارم نمی‌توانم» است.
  • خودکارآمدی با تجربه‌ی موفقیتِ کوچک و پیوسته ساخته می‌شود.
چالشِ این هفته

این هفته یک کارِ کوچک که کمی از توانت بالاتر است را انجام بده و موفقیتش را یادداشت کن. این یادداشت، سندِ مقابلِ صدای «نمی‌توانم» است.

اگر خواستی بیشتر بخوانی

برای عمیق‌تر شدن، نظریه‌ی شناختی-اجتماعیِ مسیرِ شغلی (Lent, Brown & Hackett, ۱۹۹۴) و مفهومِ خودکارآمدیِ بندورا نقطه‌های شروعِ اصلی‌اند.

یادداشت شخصی و خودسنجیاختیاری؛ فقط روی همین دستگاه ذخیره می‌شه
درس رو تموم کردی؟

فقط با تأیید خودت، این درس کامل‌شده ثبت می‌شه.