بازگشت به مسیر طرح و مدل کسب‌وکار
فصل ۱ · از طرح تا مدلدرس ۱ از ۳۱

از عصر اطمینان به دوران تلاطم: چرا طرح کسب‌وکار کافی نیست

چرا دنیای پرتلاطمِ امروز ما را از «طرح کسب‌وکار» به سمت «مدل کسب‌وکار» برد. با مثال و تمرین، کاربرد آن را در طراحی و اعتبارسنجی مدل کسب‌وکار یاد می‌گیری.

۵ دقیقه مطالعهدرس ۱ از ۲ این فصلانتشار
بعد از این درس

چرا دنیای پرتلاطمِ امروز ما را از «طرح کسب‌وکار» به سمت «مدل کسب‌وکار» برد. با مثال و تمرین، کاربرد آن را در طراحی و اعتبارسنجی مدل کسب‌وکار یاد می‌گیری.

فهرست این درس

اگر بخواهیم کلِ این مسیرِ آموزشی را با یک پرسش شروع کنیم، آن پرسش این است: چرا دیگر فقط «طرح کسب‌وکار» نوشتن کافی نیست و چرا دنیا سراغِ «مدل کسب‌وکار» رفت؟ پاسخِ این پرسش، پایه‌ی فهمِ همه‌ی چیزهایی است که جلوتر می‌آید.

داستان از اواسطِ قرنِ بیستم شروع می‌شود؛ دورانی که می‌شود اسمش را «عصرِ اطمینان» گذاشت. بعد همه‌چیز عوض شد و به «دورانِ تلاطم» رسیدیم. بیا ببینیم در این گذار چه اتفاقی افتاد.

چرا این به‌دردت می‌خورد

اگر این تغییرِ بنیادین را نفهمی، ممکن است ماه‌ها وقت بگذاری و یک طرحِ صدصفحه‌ایِ دقیق بنویسی که در دنیای واقعی و پرتغییرِ امروز، از روزِ اول کهنه باشد. فهمِ این‌که چرا از طرح به مدل رسیدیم، به تو می‌گوید انرژی‌ات را کجا بگذاری: روی یک سندِ خشکِ پیش‌بینی، یا روی یک منطقِ زنده و قابلِ‌آزمون برای خلقِ ارزش.

عصرِ اطمینان: دوران غول‌های آهنی و تولدِ «طرح کسب‌وکار»

دنیای اواسطِ قرنِ بیستم جای قابلِ‌پیش‌بینی‌تری بود. اگر می‌خواستی یک کارخانه‌ی تولیدِ یخچال راه بیندازی، تقریباً همه‌چیز روشن بود: موادِ اولیه، خطِ تولید، و مشتریانی که تشنه‌ی خرید بودند. در چنین دنیایی، طرحِ کسب‌وکار (Business Plan) پادشاهی می‌کرد.

مدیران ماه‌ها وقت می‌گذاشتند تا کتابچه‌های قطوری بنویسند و در آن امکان‌سنجیِ فنی، مالی و مکانی را با جزئیات پیش‌بینی کنند. حتی قیمتِ پیچ‌و‌مهره را برای پنج سالِ آینده حدس می‌زدند. در آن زمان، «طرح» به معنای یک «نقشه‌ی راه» در یک جاده‌ی آسفالتِ مستقیم بود.

پس طرحِ کسب‌وکار یعنی یک سندِ مکتوب و دقیق که نشان می‌دهد یک فعالیتِ اقتصادیِ برنامه‌ریزی‌شده چگونه درآمدِ کافی برای پوششِ هزینه‌ها و سودآوری ایجاد می‌کند. این سند معمولاً برای دو تا ده سالِ آینده پیش‌بینی می‌کند و بیشتر برای هدف‌های بیرونی به کار می‌رود: جذبِ سرمایه، گرفتنِ وامِ بانکی، یا متقاعد‌کردنِ شرکا.

برخورد با کوهِ یخ: دوران تلاطم

با نزدیک‌شدن به اواخرِ قرنِ بیستم، ناگهان تکنولوژی و اینترنت مثلِ یک طوفان وزیدن گرفت. آن جاده‌ی مستقیم، تبدیل به یک مسیرِ پرپیچ‌وخمِ کوهستانی شد.

کارآفرینان متوجه شدند که تا جوهرِ طرح‌های صدصفحه‌ای‌شان خشک می‌شود، بازار عوض شده است. این‌جا بود که چالش‌ها و موانعِ طرحِ کسب‌وکار خودش را نشان داد: بسیاری از این طرح‌ها به‌جای راهنما، تبدیل به وزنه‌های سنگینی شدند که پای کارآفرین را می‌بستند. دنیا به چیزی منعطف‌تر نیاز داشت.

در دنیای پایدار، یک نقشه‌ی دقیق نجاتت می‌دهد؛ در دنیای پرتلاطم، همان نقشه‌ی خشک می‌تواند غرقت کند. چون واقعیت، خیلی زودتر از آن‌که فکرش را بکنی، عوض می‌شود.

تمرین: جاده‌ی تو کدام است؟

به حوزه‌ای که می‌خواهی در آن کسب‌وکار بزنی فکر کن. در سه سالِ گذشته چقدر عوض شده (تکنولوژی، رقبا، رفتارِ مشتری)؟

اگر زیاد عوض شده، یعنی در یک «مسیرِ کوهستانی» هستی و به انعطاف نیاز داری، نه یک نقشه‌ی خشکِ پنج‌ساله. همین تشخیص، نقطه‌ی شروعِ درست است.

تولدِ منطقِ «مدل کسب‌وکار»

در ابتدای قرنِ بیست‌و‌یکم، متفکرانی مثلِ استروالدر سراغِ مفهومِ تازه‌ای رفتند: مدلِ کسب‌وکار (Business Model). دلیلش این بود که روش‌های سنتی نمی‌توانستند توضیح دهند شرکت‌های اینترنتی چطور ارزش خلق می‌کنند و چرا گاهی شرکت‌هایی بدونِ سودِ فعلی، ارزشِ نجومی پیدا می‌کنند.

مدلِ کسب‌وکار به‌جای یک پیش‌بینیِ بلندِ خشک، به یک پرسشِ زنده جواب می‌دهد: این کسب‌وکار چگونه ارزش خلق می‌کند، آن را به دستِ مشتری می‌رساند، و از آن سود می‌گیرد؟ و چون این یک منطق است نه یک پیش‌بینیِ ثابت، می‌شود مدام آزمود و اصلاحش کرد.

یک تشبیهِ کلیدی کلِ ماجرا را روشن می‌کند: طرحِ کسب‌وکار مثلِ «قانونِ اساسیِ» یک کشور است (رسمی، مفصل، و کم‌تغییر)، اما مدلِ کسب‌وکار مثلِ «فرهنگ» و «نحوه‌ی زندگیِ» مردمِ آن کشور است (زنده، منعطف، و آن‌چه واقعاً کارها را پیش می‌برد). بدونِ فرهنگِ درست، بهترین قوانین هم اجرا نمی‌شوند.

تمرین: ترجمه‌ی یک ایده به زبانِ «چگونه»

یک ایده‌ی کسب‌وکاری در سر داری؟ به‌جای این‌که بپرسی «چه محصولی بسازم»، یک‌بار بپرس: «این کسب‌وکار چگونه برای کسی ارزش می‌سازد و چگونه از آن پول درمی‌آورد؟»

اگر جوابِ روشنی نداری، اشکالی ندارد؛ کلِ این مسیر قرار است همین را قدم‌به‌قدم بسازد.

جمع‌بندی

دنیا از «عصرِ اطمینان» به «دورانِ تلاطم» رفت، و به همین خاطر تمرکز از یک سندِ پیش‌بینیِ خشک (طرح) به یک منطقِ زنده و قابلِ‌آزمون برای خلقِ ارزش (مدل) چرخید. طرح هنوز جای خودش را دارد، ولی در دنیای پرتغییرِ امروز، اول باید یک مدلِ درست داشته باشی.

اگر فقط چند چیز از این درس بماند:
  • در عصرِ اطمینان، طرحِ کسب‌وکارِ دقیق منطقی بود؛ در دورانِ تلاطم، خشک‌بودنش خطرناک است.
  • طرح کسب‌وکار: سندی مکتوب و دقیق برای پیش‌بینی و جذبِ سرمایه.
  • مدل کسب‌وکار: منطقِ زنده‌ی این‌که چگونه ارزش خلق، ارائه و کسب می‌شود.
  • طرح مثلِ قانونِ اساسی است؛ مدل مثلِ فرهنگ و نحوه‌ی زندگی.
چالشِ این هفته

یک شرکتی که می‌شناسی (داخلی یا خارجی) را در نظر بگیر و در دو خط بنویس «مدلش» چیست: چطور ارزش می‌سازد و چطور پول درمی‌آورد. این تمرینِ کوچک، چشمت را به دیدنِ «مدل» پشتِ هر کسب‌وکار باز می‌کند.

اگر خواستی بیشتر بخوانی

برای عمیق‌تر شدن، نوشته‌های الکساندر استروالدر درباره‌ی مدلِ کسب‌وکار و مقاله‌ی کلاسیکِ تی‌یس (Teece, ۲۰۱۰) نقطه‌های شروعِ خوبی‌اند؛ در گام‌های بعدی سراغشان می‌رویم.

یادداشت شخصی و خودسنجیاختیاری؛ فقط روی همین دستگاه ذخیره می‌شه
درس رو تموم کردی؟

فقط با تأیید خودت، این درس کامل‌شده ثبت می‌شه.